ميرزا محمد حيدر دوغلات
181
تاريخ رشيدى ( فارسي )
ضرابخانه و خيمه و خرگاه ، با رشيد سلطان داده « 1 » به مغولستان روان كردند . به وقتى كه روان مىكردند خان در حرم همه اسباب را طلب داشت و بنده را فرمود كه ( 85 ر ) شمشير و تركش او را بر ميانش بند و سوار ساز ؛ باشد كه مبارك آيد و در سپاهىگرى شاگرد تو باشد . بنده اين خدمت را به جاى آوردم . خان خود برخاسته آمد و فاتحه 426 خواند و چند مرتبه به تكرار گفت كه ياد دار و « 2 » فراموش مكن كه اول شمشير تو ميرزا حيدر در ميان تو بسته است و تو شاگرد وى شدى . اگر از تو پرسند كه در سپاهىگرى شاگرد چه كسى ، چه خواهى گفت ؟ رشيد سلطان گفت كه شاگرد فلان كسم خواهم گفت . خان گفت وى شاگرد من است . بعد از آنكه چند مرتبه اين سخنان تكرار يافت و فاتحه خواند و روان كرد . چون رشيد سلطان به مغولستان برآمد تمام قرغيز را محمد قرغيز فراهم آورد . مغولستان ضبط تمام يافت . در آن مدت در مغولستان لشكر بسيار شد . تفصيل آن تطويل تمام دارد . بالجمله از جهت تعرضات اوزبك قزاق و مخالفات قرغيز با رشيد سلطان ، مع توابع و لواحق باز به كاشغر درآمدند . واقعات بابا سلطان و شاه محمد سلطان كه در دفتر دويم شرح تمام دارد واقع شد . محمدى برلاس در آن واقعه دخلى داشته ، ورثه شاه محمد سلطان او را به مبالغه از خان طلب مىداشتند كه قصاص كنند و بنده و عمّم مانع آمديم . القصه ، آن زمستان كه تاريخ سنه اربع و ثلاثين و تسعمايه 427 بود ، خان بنده را همراه رشيد سلطان گردانيده با بلور فرستاد . بنده همراه با بلور رفتم و در آن لشكر خدمات را به تقديم رسانيديم . در آن ايام رشيد سلطان هژده ساله بود و در ملازمت وى كسى از اهل اندام نبود و كسب محاوره و روزمره نكرده بلكه جمعى محمدى تشنيع « 3 » ، همه به صورت آدمى و سيرت انعام بودند . از آن « 4 » انعام سيرتان چه توان آموخت . بنده با وجود عدم استطاعت از آن قوم به استطاعتتر بودم و با رشيد سلطان نيك در هم آميختيم و آن
--> ( 1 ) . نت : داد و . ( 2 ) . نت : - و . ( 3 ) . نگ : - تشنيع . ( 4 ) . نت : - انعام بودند از آن .